سلام ریرا....

حال همه ما خوب است
ملالي نيست
جز گمشدن گاه به گاه خيالي دور
که مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند.
با اين همه... عمري اگر باقي بود
طوري از کنارزندگي ميگذرم
که نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و
نه اين دل ناماندگار بي درمان.
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالي خوابهاي ما سال پرباراني بود
ميدانم هميشه حياط آنجا پرازهواي تازه باز نيامدن است
?اما تو لااقل حتي هر وحله گاهي هرازگاهي
ببين انعکاس تبسم روياشبيه شمايل شقايق نيست.
راستي خبرت بدهم خواب ديدم
خانه اي خريدم
بي پرده
بي پنجره
بي در
بي ديوار
هي بخند...
بي پرده بگويمت
چيزي نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيد
ازفراز کوچه ما ميگذرد.
باد بوي نامه هاي کسان من ميدهد.
يادت مي آيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري
نه ...ريرا جان
نامه ام بايد کوتاه باشد
?ساده باشد
بي حرفي از ابهام ا آينه
از نو برايت مي نويسم :
حال همه خوب است
اما تو باور نکن.